گاهی اوقات باید دور بود از هرچیزی که اطرافت است
گاه باید فرار کرد و گاه باید گریه کرد و نوشت و خودت راروی کلمات خالی کنی
گاه غصه ها زیاد است و نمیدانی ان ها را چکار کنی
گاه در هرجا بوی درد می اید
باید سختی و تلخی کلمات و جمله های بعضی را به دوش کشید و نمیتوانی حتی جوابش را بدهی
سختی ها در این دنیای مجازی زیاد است و من تازگی به ان پی بردم که هرچه تلاش کنی و برنامه ریزی بیشتر فرو می روی
دوستان ادم ها تا حدی میتوانند زخم ها را دوا کنند اما وقتی نتوانی با انها راحت باشی و حرف هایت را به انها بزنی دیگر مرحم درد های قلب شکسته ات نمیشوند
در این دنیا عده ای خوشحال اند و عده ای نارحت مثل من
عده ای عاشق اند و عده ای دیوانه وار عاشق اند
ما عاشق بودیم دست به دست باد دادیم و از این غصه ها گریختیم
طوفانی سهمگین مارا جدا کرد و تو بی تاوان گریه کردی و من رفتم
بعضی ها زود عاشق میشوند و بعضی ها دیر
خوشبختانه اهل عشق نیستم
اما تو میخواهی اهل عشقم کنی
تو زود امدی و زود ابراز علاقه کردی
و من فقط ان روز دنیا را بی غم دیدم و خودم را فارغ دیدم از هرگونه غم و رنج و مشکلات
خوب شد تو هوامو داشتی
به کیبرد نگاه میکنم و میبینم کلملت رنگشان را باخته اند انقدر گفته ام و هنوز تمام نشده است
میبینم که دیگر انها حوصله گفتن ندارند و من حرفهایم تمام نشده است هنوز
گاه باید سکوت کرد تا معترض تعبیر نشوی
گاه باید پشت سرت را نگاه نکنی و بروی
وگاه باید جواب کسی را داد که ارزش تورا داشته باشد
وگاه باید دانست که بعد از بهار فصل دیگری می ایید و دنیا فقط به انتطار بهار خودش را خشک نمیکند
ومن هم به انتظار تو خود را خشک نمیکنم تابستان امده انهم بسیار گرم و من در تاب محبت های او ذوب شده ام
وحال اسمت را فقط در خاطرات دوران کودکی خوانده ام
تابستان گرم و سوزان این هم از نوشته
نظرات شما عزیزان: